
پنــــــــــــجره ای است
که فاصــــــــــله
نگاه تـــــــــو و من را
اندازه می گیـــــــــــرد
دستی بیـــــــــرون می آید
واژه های گــــرم خیــــس
می پاشد
بر قـــــــــلبم
بازتابی از رنگ حســــــــــرت
بر روی شیشــــــــــه
بخار می شود
حســــــــرت ندیدن و نشــــــنیدن تو ...
نظرات شما عزیزان:
..... 
ساعت13:48---30 آبان 1392
این که ندارمش درد نیست... ظلم ست
خدایا تموم کردم میشه برگردم پیش خودت ....
پاسخ:چه زیبا و در عین حال دردناک...
mar♥jan 
ساعت13:25---29 آبان 1392
مهتاب در اسمان میتابید...
ومن غرق رویای تو
تو آمدی از پنجره اتاقم،
نزدیک شدی،نزدیک تر
دیگر رویا نبود،حس میکردم گرمی بوسه هایت رابرپیشانی سردم...
لالایی عاشقانه ات در فضای اتاقم پیچیدوعطر تنت...آه!!!
تورفتی، از همان پنجره،همانی که رنگ حسرت برشیشه اش بخار شد،
حسرت ندیدن ونشنیدن تو...
کاش بیدار بودم...کاش...
پاسخ:..........................................................
:: موضوعات مرتبط:
شعر،
عکس،
،